اخبار 08 اردیبهشت 1403 - 4 هفته پیش زمان تقریبی مطالعه: 6 دقیقه
کپی شد!
0
گزارشی از دومین کنگره ملی مشاوره توانبخشی ایران؛

شخصیت، مهم ترین ویژگی مشاور توانبخشی/ حمایت خانواده، اصل اول برای بهبودی/ یکپارچه درمانی، موثرترین رویکرد در تحول نگرش ها

دومین کنگره ملی مشاوره توانبخشی ایران 5 و 6 اردیبهشت در دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی برگزار شد. در این کنگره به ماهیت مشاوره توانبخشی و ارتباط آن با آسیب های اجتماعی، معلولیت جسمی، بلایا و حوادث طبیعی و انسانی، رسانه و موضوعاتی از این قبیل پرداخته شد.

دومین کنگره ملی مشاوره توانبخشی

به گزارش بهروان نیوز، در این رویداد دو روزه 50 نشست برگزار شد که خلاصه ای از مهم ترین نشست ها را در زیر می خوانید.

بهمن بهمنی:

وظیفه یک مشاوره توانبخش این است که به مادر یا خانواده فرد ناتوان یا معلول کمک کند تا از گردانه زندگی طبیعی به تدریج خارج نشود یا مخرب رفتار نکند، به فردی که دچار بیماری ام اس هست و هر روز پس رفت می کند، کمک کند تا جلوی پس رفت او را بگیرد تا اسیر بیماری نشود.

کسی که می خواهد وارد این حیطه شود به چهار ویژگیِ شخصیت، جهان بینی، دانش و مهارت نیاز دارد. جهان بینی، فلسفه زندگی‌اش است. دانش را ما به او آموزش می دهیم و مهارت را برای او فراهم می کنیم تا بروز شود. اما هر شخصیتی نمی تواند بار این قضیه را به دوش بکشید. شخصیت آن آدم باید بتواند وزن انسان یاوری داشته باشد و بتواند همدلی، همراهی و هم فکری را در وجود خود حس و تجربه کند.

یکی از عارضه هایی که ما در دانشجویان مشاهده می کنیم، این است که بعد از مدتی مواجه شدن با سختی های شدید مراجعان‌شان ممکن است جواز مناسب شخصیتی، مهارت، جهان بینی و دانش لازم را نداشته باشند، پس رفت کنند و علائم دل مردگی، افسردگی و ناکارآمدی پیدا کنند. لذا یکی از ماموریت های دانشگاهی ما این است که نرم افزار، برنامه و امکانات حمایت از ارائه دهندگان خدمت را فراهم کند.

غلامعلی افروز:

همه رفتارها قابل تغییرند اما هر روشی، توسط هر کسی و در هر شرایطی ممکن است موثر واقع نشود. همین است که همواره باید در روش کارمان تجدیدنظر کنیم، به خصیصه های شخصیتی والدین، مربیان، درمانگران و مددکاران محبوب و موفق متصف شده، ازشرایط و موفقیت ها خوشایند به نیکی بهره مند شویم تا در همدلی و هم اندیشی با مخاطبان همسو شده و یکپارچه درمانی را تجربه نماییم.

توحید درمانی یا یکپارچه درمانی، موثرترین رویکرد در تحول نگرش ها است.

رفتارهای ما در موقعیت ها و شرایط مختلف در بستر نگرش ها و باورها پدیدار می گردد. نگرش ها و باورها بر پایه دو رکن اساسی شناخت و احساس تکوین می یابند. هر قدر شناخت عمیق می شود، احساس معقول تر می شود. باز پروری حسی و حرکتی، توانبخشی شغلی و حرفه ای مراجعان و مددجویان، بازتوانی آسیب دیدگان اجتماعی و معتادان به مواد مخدر، توانبخشی شناختی و روانی و ایجاد تحول در نگرش ها و باورهای مخاطبان است.

همدلی، هم اندیشی و همسویی والدین و فرزندان، معلمان و شاگردان، روانشناسان/ مشاوران با مراجعان، مددکاران با مددجویان در ابورهی معقول و ارزش های متعالی و جهان شمول، مطلوب ترین بستر را برای تعاملات خوشایند بین فردی، تحول و شکوفایی شخصیت فراهم می نماید.

برخورداری از نگرش مثبت، احساس خود ارزشمندی، انگیزه غنی، نشاط معنوی، تلاش مستمر، رقابت با خویشتن خویش راز و رمز موفقیت در رسیدن به هدف های مطلوب آموزشی و حرفه ای است. همچنین متصف شدن مددجویان به این ویژگی های مطلوب، اصلی ترین شاخص موفقیت برنامه های جامعه توانبخشی است.

سعید خانجانی:

طبق آمار WHO حدود 15 درصد یک جامعه می تواند دچار معلولیت یا کم توانی باشد؛ یعنی در جامعه ما حدود 12 تا 13 میلیون آدم به طور مستقیم دچار کم توانی هستند و اگر خانواده آن ها را نیز درنظر بگیریم تقریبا نیمی از جمعیت جامعه هدف رابه خود اختصاص دهند. جامعه بسیار وسیعی است که هم شامل افرادی می شود که معلولیت قابل مشاهده، غیرقایل مشاهده و انواع بیماری ها را دارند.

اوایل حتی نورولوژیست ها هم این رشته را نمی شناختند اما الان کمتر نورولوژیستی است که این رشته را نشناسد. خدمت ویترین این رشته است. علارغم مصوبه 4 سال پیش وزارت بهداشت، قرار شد 5 درصد تخت های همه بیمارستان های کشور  به بخش توانبخشی اختصاص داده شود؛ اما از آنجایی که درآمدزا نیست، خیلی از آن استقبال نشد. اگر فارغ التحصیلان این رشته تخصصی تر به این جامعه هدف خدمت کنند، چند سال بعد با شرایط بهتری رو به رو خواهیم بود.

شادی نوروزعلی:

 وقتی یک نفر در یک خانواده بیماری مزمن و سخت می گیرد بلافاصله تمام اعضای خانواده تحت تاثیر قرار می گیرند.

در حوزه توانبخشی فشار زیادی روی کادر درمان است. اگر ما بتوانیم به کادر درمان حرفه ای کمک کنیم، فشار کاری زیادی از روی دوش آن ها برداشته می شود. گاهی اوقات ممکن است بیمار سوالاتی از درمانگر بپرسد که اصلا ربطی به بیماری جسمی او ندارد. مثلا حالم خوب نیست یا امروز حوصله ندارم. اگر ما این کار را برعهده بگیریم، فشار زیادی از روی درمانگر برداشته می شود.

تقویت حوزه بازآموزی دوره های مشاوره توانبخشی، آموزش عمومی از طریق رسانه ها، حضور دانشگاه و دانشجویان دانشگاه علوم توانبخشی در بخش های مختلف درمانی، دیدن بیماران و همراهان آن ها و حتی نشستن در سالن انتظار و دیدن درد و رنج مردم و تمام این موارد آموزنده است و باعث می شود تا ما یک مشاور توانبخش بهتری شویم.

حسین سلیمی بجستانی:

ما بیش از بلایای طبیعی از دست یکدیگر عذاب کشیده ایم. به عبارتی هوش و استعدادمان در راستای آزار به یکدیگر به کار گرفته شده است. جامعه شناسان معتقدند که ما باید نسلی پرورش بدهیم که توسعه آفرین باشد، نه توسعه خواه. یعنی خودش در توسعه خود و جامعه هدف نقش داشته باشد. هیچ کس به غیر از خودمان دست ما را نخواهد گرفت.

حمید پورشریفی:

ما دو نوع تروما داریم. زمانی که زلزله ای پیش می آید، تعرضی صورت می گیرد یا فردی تصادف وحشتناکی را تجربه می کند به آن ترومای نوع یک می گویند. در واقع تک رخداد غیرقابل انتظار است. اما ترومای نوع دو، تروماهای تکرار شونده هستند، آن ها را پیش بینی می کنیم اما نمی توانیم از دست آن رهایی پیدا کنیم. اینجاست که بحث طالبان، غزه، مسائل اجتماعی و رخدادهای این چنینی در جوامع می توانند این تروماها را ایجاد کنند.

 ترومای نوع یک و ترومای نوع دو آثار متفاوتی دارند. اگر تروما نوع یک باشد با اختلال استرس وار همراه است و اگر بعد از یک ماه همچنان باقی مانده باشد ما با ptsd مواجه هستیم. اما گاهی ما با complex ptsd مواجه می شویم که بجز چهار خوشه اصلی، سه خوشه دیگری را هم با خود همراه دارد.

در اختلالات دیگر، همبودی یک استثنا است. یعنی  اگر فردی افسردگی داشته باشد، ممکن است اختلالات دیگری هم داشته باشد. ولی در ptsd همبودی قاعده است؛ یعنی 80 درصد افرادی که دچار  ptsd هستند یک اختلال دیگر و 60 درصد آن ها سه یا بیشتر، اختلالات همراه آن را دارند. اینجاست که فرد روزی ترومایی را تجربه کرده و سپری شده اما ptsd و همراه با آن همبودی ها سال ها فرد را درگیر می کند؛ اینجاست که موضوع مشاوره توانبخشی مطرح می شود.

محمدرضا مقدسی:

زمانی که با یک بحران مواجه می شویم، تمام هنجارها، قواعد و قوانین اجتماعی و هر چیز دیگری را که به عنوان نظم این ساختار پذیرفته ایم، همه به هم می ریزد. کمااینکه بسیاری از این پروتکل ها حتی در اتاق درمان هم در شرایط بحرانی ممکن است تغییر کرده باشد. بنابراین، زمانی که شرایط مان تغییر می کند باید انعطاف و تاب آوری داشته باشیم تا بتوانیم خودمان را با هنجارهای جدید شرایط بحرانی که چه بسا در تضاد و تعارض با هنجارها و قوانین و قراردادهای اجتماعی روز قبل هستند، بپذیریم. بحران از این جهت که هنجارهای ما را به چالش می کشد و میزان انعطاف اجتماعی، اخلاقی و هیجانی ما را به چالش می کشد به تاب آوری بالایی نیاز دارد.

در بحران راهی نداریم جز اینکه کنار هم باشیم؛ یعنی از «من» به سمت «ما» حرکت کنیم. زیرا ما معتقدیم که هر ترومایی پیشینه ای به نام آسیب یا صدمه دارد. اگر حمایت اجتماعی و باهم بودن و مداخلات به موقع انجام شود این آسیب تحت تاثیر آن حمایت ها و مداخلات و توانبخشی ها فرد را تا حدودی توانا و تاب آور خواهد کرد و منجر به ptsd و سایر تبعات نخواهد شد.

شهناز گیلی:

تصور کنید فردی که حالش خوب بوده و سمت اجتماعی خوبی داشته، ناگهان به دلیل یکسری علائم بالینی به دکتر مراجعه کرده و متوجه می شود که سرطان دارد. شوک، ناباوری و حتی انکار واکنش اولیه آن فرد است. در بازتوانی و مشاوره دادن به این افراد کسی که رشته روان شناسی و مشاوره خوانده یا در حوزه های توانبخشی کار کرده است اولین چیزی که با آن مواجه می شود، انکار آن فرد است. از این رو درمانگر باید خود را به قدری قوی کند و پخته باشد تا بتواند در جلسات درمان قوی خود را نشان بدهد تا آن فرد بتواند ریکاوری شده و به زندگی عادی خودش برگردد.

در تراپی اگر من ایمان داشته باشم که مشاوره من اثربخش است، اثربخش می شود. اگر من حتی یک درصد شک کنم، اثربخشی تراپی من ضعیف می شود.

در یک مقاله که سال 2024 منتشر شده آمده است که حمایت خانواده در درجه اول قرار دارد. اگر خانواده ای دقیقا نداند که بیمار خود را از چه طریقی حمایت کند، معمولا آن فرد همچنان در مشکلات ناتوانی روحی و جسمی خود باقی می ماند. اما اگر خانواده با حمایت قوی، امید و انگیزه بدهد، تاثیر بی نظیری خواهد داشت.

وحید نجاتی:

ما در سال‌های اخیر به سمت تخصصی شدن رفته ایم. اما این تخصصی شدن محدودیت‌هایی را ایجاد کرده است. تخصصی شدن باعث شده تا بیش از حد روی یک مسئله متمرکز شویم، ارائه خدمات به صورت چندتکه انجام شود، متخصصان تنها به یک رویکرد بسنده کنند و به بقیه رویکردها توجه چندانی نداشته باشند.

هدف کلی توانبخشی این است که فرد استقلال خود را بدست آورد تا به جامعه برگردد. در واقع هدف (GOAL) در توانبخشی را می‌توانیم یک عین در نظر بگیریم که برخی مواقع در جلسه درمان به آن نمی‌رسیم. objective آن چیزی است که در طول درمان به آن می‌رسیم و target آن چیزی است که باید در پایان جلسه درمان به آن برسیم.

 

نویسنده
فاطمه فلاح
مطالب مرتبط
  • دیدگاه‌هایی که حاوی ناسزا و افترا است، به هیچ عنوان پذیرفته نمی‌شوند
  • برای بهتر و روان‌تر خوانده شدن دیدگاه شما، بهتر است از متن به صورت فارسی استفاده کنید نه با حروف فینگلیش
  • موارد درگیری با کاربران در پاسخ به دیدگاه دیگر کاربران پذیرفته نمی‌شود
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *